تبليغاتX
تبريز بالاسي

تبريز بالاسي
 

زن نصف شب از خواب بیدار شد...

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...
در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید:چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه...
شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم.



نوشته شده 88/09/03 توسط تبریز بالاسی

18 مزیت پسر بودن

همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

مدت زمان مکالمه‌ی تلفنی شما حداکثر۳۰ ثانیه است

برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/05/17 توسط تبریز بالاسی

چرا آقایون زودتر از خانم ها می میرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:

-اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.

-اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/05/04 توسط تبریز بالاسی

شعر خدایا پس چرا من زن ندارم؟ (سروده ی یک پسر ناکام)

خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم
آزانس ملکی امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا"عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا"ندارم
خودم میدانم این"اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم



نوشته شده 88/04/12 توسط تبریز بالاسی
يک نامه با حال
 
اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد


نوشته شده 88/03/15 توسط تبریز بالاسی

با شنیدن شغل هر کس میگوییم ...

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟

مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟

پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟

دندانپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/03/01 توسط تبریز بالاسی

اولین ها در جهان

اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!
اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!
اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند!



نوشته شده 88/02/29 توسط تبریز بالاسی

تقسیم کار از دید یه تازه عروس

سلام عزیزم.الان که دارم اینو مینویسم خیلی آشفته ام.خیلی خسته ام.بهت احتیاج دارم.

عزیزم.نمیخوام شکایت کنم و بگم خسته شدم.اما الان خیلی نیاز به پشتیبانی تو دارم.ما 6 ماهه ازدواج کردیم و مسلما تو هنوز نمیدونی در مقابل همسرت چه وظا یفی داری ..فکرشو بکن من ازدواج که نکرده بودم ته تغاری خونه بودم .پس تو هم مراعات حال منو بکن .....

کلا الان بعد از چندین هفته دیگه داره دستم میاد که چه جوری باید برای کارام برنامه ریزی کنم که به همشون برسم.اما بدون کمک تو نمیشه.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/02/28 توسط تبریز بالاسی

طنز دامادها و مادر زن

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین
پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد
!!!!
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک
ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود:
 «متشکرم! از طرف پدر زنت»



نوشته شده 88/02/16 توسط تبریز بالاسی

فواید سیگار کشیدن!!!!!!!!!

1 - سیگار كشیدن باعث میشه شما هرچه سریعتر از شر سلامتی و زندگی به امید خدا خلاص بشید و بتونید پا به عرصه های جدیدتری از جمله جهان آخرت بگذارید و تجربه های جدید كسب كنید .

۲ – وقتی سیگار بكشین یه سرفه هایی میكنین به خدا همچین سر جیگرتون حال میاد انگار قولنج ریه تون رو گرفته باشن یعنی ششتون حال میاد .

۳ – اونایی كه سیگاری هستن بعد از یه مدت متوجه میشن كه روابط عاطفی عمیقی با چای و نسكافه پیدا كردن .

۴ – اگه سیگاری بشین برای مواقع بیكاری ، بیعاری ، بیخوابی ، بیداری ،بیزاری ، بیذاتی ، بیماری ، سیرابی ، لیوانی ، خیشاحی ( منظور همون خوشحالیه ) ، نیراحی (ناراحتی ) و سایر مواقع بهترین امكان رو در اختیار دارین .

بقيه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/02/11 توسط تبریز بالاسی

برنامه های مایلی کهن در تیم ملی برای صعود به جام جهانی

پس از انتصاب محمد مایلی کهن به عنوان سرمربی تیم ملی، از سوی وی برنامه های این تیم برای صعود به جام جهانی به شرح زیر اعلام شد:

1) قبل از هر مسابقه مراسم پر فیض زیارت عاشورا در رختکن برگزار خواهد شد.

2) استعمال سربند مزین به نام ائمه اطهار در تمرینات و مسابقات اجباری ست.

3)تمامی نماز های یومیه به همراه نماز غفیله،وحشت، میت و… به صورت جماعت برگزار خواهد شد تا روح کار تیمی در همه بازیکنان تقویت شود.

4) بازیکنان قبل از ورود به زمین میبایست مسلمان بودن خود را به هر روش ممکن اثبات کنند و بازیکنان منتخب حق بازی در زمین را دارند.

5) بازیکنی که در طول اردوها نماز شب بیشتری خوانده باشد به طور حتم کاپیتان تیم خواهد بود.

6) هر روز از بازیکنان از لحظا آشنایی با احکام اسلامی آزمون تشریحی و عملی گرفته میشود.

7) بازیکنانی که تقاضای حضور در تیم ملی را دارند اما هنوز به عمل اسلامی ختنه دست نزده اند میتوانند تا قبل از شروع اردو این کار را انجام دهند



نوشته شده 88/01/20 توسط تبریز بالاسی

ايميل به همسر . (خنده دار)

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است. تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد.

در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا ميآد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته.من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا ميبينمت. اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه. واي چه قدر اينجا گرمه!!



نوشته شده 88/01/18 توسط تبریز بالاسی

اخبار ساعت 20:30 در 50 سال آینده

 

* قيمت هر سكه طلا امروز در بازار با ۶۰ ميليون تومان كاهش به يك ميليارد و چهل ميليون تومان رسيد.

* ايران خودرو: هفتاد و نهمين مدل پژو با نام پژو XD-870-PL Q آماده عرضه به بازار است كه نسبت به مدل قبلي تحول زيادي داشته. طول آنتن آن ۱۰ سانتي متر افزايش داشته چراغ ترمز آن هم پررنگتر شده و فقط ۴۵ ميليون تومان گران تر است.

* براي اولين بار ايران به دور دوم مسابقات جام جهاني راه يافت. علي دايي: هلوز قثد ندالم كه از دنياي فوتبال خداحافثي كنم و شلايط خوبي بل تيم ملي حاكم اثت …… به قولي……

* دولت موفق شد نرخ تورم را كاهش داده و آنرا از ۶۳% به ۶۲/۵% برساند.

* يكصد و شصت و سومين قطعنامه شوراي امنيت در مورد فعاليتهاي هسته اي ايران به تصويب رسيد. در عين حال رئيس آژانس هسته اي اعلام كرد عليرغم هشتصد و سي و دومين گزارش ايران در مورد فعاليتهاي هسته اي هنوز ابهاماتي در اين زمينه وجود دارد كه اميدواريم به زودي بر طرف شود.

* به علت اتمام ذخاير نفت و گاز دولت در اطلاعيه اي از مردم عزيز ايران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جويي نمايند.

* يكي از نمايندگان مجلس خواهان كاهش سن ازدواج شد. وي گفت دولت با تدابير صحيح و اصولي سعي دارد متوسط سن ازدواج دختران را از ۵۰ سال به ۴۵ سال كاهش دهد. همچنين وي گفت در نظام طبيعت اصولا مرد نيز مانند زن حق مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي را دارد.

* نيروي انتظامي كرج چند سارق را كه به سرقت ديش هاي ماهواره مردم اقدام مي كردند دستگير كرد و ديش هاي مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شوراي نگهبان ۲۹۹۹ نفر از ۳۰۰۰ كانديداهاي اصلاح طلب نمايندگي مجلس را رد صلاحيت كرد.

* به علت برخي مشكلات و نواقيص، چشم انداز ۲۰ ساله باز هم تمديد شد.

* قيمت هر كيلو مرغ به هفت ميليون تومان رسيد. جالب است بدانيد در ۵۰ سال قبل مردم با هفت ميليون مي توانستند يك اتومبيل بخرند.

* روئساي جمهوري اسلامي انگليس و جمهوري اسلامي آلمان از عمل نشدن و عدم اجراي صحيح اسلام در ايران ابراز نگراني كردند.


* ۷۰ درصد مردم زير خط فقر زندگي ميكنند اين در حاليست كه اين آمار نسبت به سال قبل كاهش خوبي را نشان مي دهد.

* از اين به بعد صدا و سيما براي انتخاب مجريان زن، مسابقه ملكه زيبايي برگزار مي كند.

* نيروگاه اتمي بوشهر به زودي به بهره بر داري مي رسد.

* مديرعامل سايپا: با تكيه به دانش بومي تانك و تراكتور پرايد را طراحي كرديم.

* شركت ايرباس، طي شكايتي به سازمان ملل خواستار آزاد سازي هواپيماهايش از دست ايران شد و خاطر نشان كرد كه اين هواپيماها ۷۰ سال پيش از رده خارج شده اند.



نوشته شده 88/01/17 توسط تبریز بالاسی

احمدي نژاد مرد 3000 چهره

بقيه عكسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/01/17 توسط تبریز بالاسی

داستان خواندني استاد و دانشجو

دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.
همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست.واين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني است و نه منطقي



نوشته شده 88/01/01 توسط تبریز بالاسی

عجيب ترين حوادث سال 87

اخبار طلايي در صفحات حوادث گاهي به اندازه‌اي عجيب و باورنكردني است كه موجب مي‌شود خوانندگان دقايقي بسيار روي آن مكث كنند و براي پذيرفتن چنين اخباري دودل باشند.
به گزارش روزنامه وطن امروز اما واقعيت دارد، اخبار جالبي مانند مهريه هزار بوسه‌اي تا دردسرهاي دندان عقل براي 3پزشك كه از عجيب‌ترين حادثه‌هاي سال 87 بود.

نوزاد اجاره‌اي

به دنيا آوردن يك نوزاد از رحم اجاره‌اي پدر و مادرش دردسري جنجالي به وجود آورد. مسؤولان بيمارستاني كه اين نوزاد اجاره‌اي در آنجا به دنيا آمده بود، حاضر نشدند گواهي ولادت را به نام پدر و مادر اصلي كودك صادر كنند.
اين پدر و مادر كه پس از سال‌ها بي‌نتيجه ماندن تلاش‌هاي پزشكي و عبور از همه موانع آزمايشگاهي از باروري خود نااميد شده بودند با مراجعه به يكي از كلينيك‌هاي ناباروري خواستار بچه‌دار شدن با روش رحم اجاره‌اي شدند. فروردين‌ماه سال 87، زماني كه نوزاد متولد شد گواهي ولادت به نام مادري كه رحم خود را اجاره داده بود صادر شد. به همين خاطر زوج جوان به دادسرا مراجعه كردند و خواستار پيگيري قانوني شدند تا نوزاد به نام پدر و مادر اصلي ثبت شود...

بقیه خبرها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/01/01 توسط تبریز بالاسی

وصلت ناجور

وصلت ما از ازل یك وصلت ناجور بود
من كه خود راضی به این وصلت نبودم زور بود

درس و دانشگاه بالكل بی بخارم كرده بود
بسكه بودم سر بزیر و در غذا كافور بود

رخت دامادی پدر با زور كرد اندر تنم
گفت باید زن بگیری تو وَ این دستور بود

چندباری خواستگاری رفته بودم بد نیود
میوه می خوردیم و كلا سور و ساتم جور بود

این یكی گیسو كمند و وان یكی بینی بلند!
این یكی چشم آبی و آن دیگری مو بور بود

سومی هم دو برادر داشت هر جفتش خفن
اولی خر فهم بود و دومی خر زور بود

خانواده گرچه یك اصل مهم در زندگی است
انتخاب اولم باباش مرده شور بود

كیس خوبی بود شخصاً، صورتاً، فهماً، فقط
هشتصد تا سكه مهر خانم مزبور بود

با خودم گفتم كه كی داده...گرفته، بی خیال
حیف از شانس بدم دامادشان مأمور بود!

این غزل را توی زندان من سرودم یك نفس
شاهدم ناصر سه كلّه با كَرم وافور بود...

زن اَخ است و مایه درد و بلا با این وجود
می گرفتم یك زن دیگر اگر مقدور بود



نوشته شده 88/01/01 توسط تبریز بالاسی

يادداشت هاي يك نوجوان خيلي خيلي مهمان نواز در تعطيلات يكنواخت نوروزي!

( روز اول )

آخ كه چه قدر خوشحالم. فقط ده دقيقه ديگر تا لحظه سال تحويل باقي مانده ولي حيف، حيف كه بابا و مامان حسابي عصباني هستند. بابا از دست ماني عصباني است كه مثل سال هاي قبل ده دقيقه مانده به سال تحويل تازه يادش افتاده برود حمام ! مامان هم كه از دست سفره هفت سين... من كه از كار هاي مامان اصلا" سر در نمي آورم. حكايت سفره هفت سين مامان هم شده مثل حكايت خرهاي ملانصرالدين ! مي گويد: (( مادر جان ! سين ها را كه مي شمارم يكي اضافي است اما نمي دانم چرا وقتي آن يكي را از سر سفره بر مي دارم مي شود شش سين ! )) آخ جان! بالاخره آهنگ ديرام دارام سال تحويل در آمد و البته ماني هم مثل سالهاي قبل از توي حمام فرياد زد: (مامان ! مامان ! سال تحويل شد؟)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 88/01/01 توسط تبریز بالاسی

اولین نگاه

از همون لحظه اول كه با پدر و مادرم وارد سالن مهماني شدم چشمم بهش افتاد و شور هيجاني توي دلم به پا كرد . طول سالن را طي كردم و روي يك صندلي نشسته دوباره نگاهش كردم درست روبروي من بود اين بار يك چشمك بهش زدم و لبخند زدم و يواشكي
به اطرافم نگاه كردم تا كسي منو نديده باشد كسي متوجه من نبودن خودم را بي تفاوت مشغول حرف زدن كردم ولي چند لحظه بعد بي اختيار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه كردم چه جذاب و زيبا و با نفوذ بود . دوباره او چشمك زد بيشتر هيجان زده شدم . به خودم
گفتم كه از فكرش بيايم بيرون باز هم مشغول گوش دادن به حرفهاي بقيه بودم ولي حواسم به آن طرف سالن بود . مي خواستم برم پيشش ولي خجالت ميكشيدم والدين و صاحب خانه توي دوراهي عجيبي مانده بودم . ديگه طاقتم تمام شده بود . دل به دريا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم و با لبخند به طرفش نگاه كردم وقتي بهش رسيدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز كردم؟
برش داشتم و گذاشتمش توي دهنم ، به به ! عجب شيريني خامه اي خوشمزه اي بود



نوشته شده 88/01/01 توسط تبریز بالاسی

سفره هفت‌سين!

از رسوم رايج در ايام نوروز، چيدن سفره هفت‌سين است كه هر كس به فراخور وضع و حالش، به‌خصوص شكل و حالت جيب‌هايش، از نظر مقدار اسكناسهايي كه در آنها مي‌گذارد، اقدام به اين‌كار مي‌كند. ما براي تنوع هم كه شده، با چند پزشك و مكانيك، تماس گرفتيم. معلوم شد سفره هفت‌سين‌شان را اين‌جوري مي‌چينند:

هفت‌سين پزشكان!سرم! -‌ سوزن! -‌سلول!- ساطور!- سرنگ!- سيتي‌اسكن!- سونوگرافي!

هفت‌سين مكانيك‌ها!سوپاپ!- سردنده!- سيني جلو!- سوئيچ!- سيلندر!- سوزن ژيگلور!- سپرعقب

آشپزها : سیر ، سرکه ، سیرابی , سیب زمینی , ساندپیچ , سوسیس , سالباس

معتادین محترم : شیر , شرکه , شنبل , شاهی , شعله , شپروت , شادود



نوشته شده 87/12/27 توسط تبریز بالاسی

علت قبول نشدن در کنکور

چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:
1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند

۶) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.
7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.

۱۰) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .
11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!



نوشته شده 87/12/27 توسط تبریز بالاسی

شرايط ازدواج دختران براي پسران در استانهاي مختلف

برای خواندن شرایط به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب


نوشته شده 87/12/12 توسط تبریز بالاسی

ديگه داشتم پير ميشدم همه بهم ميگفتن كي ميخواي زن بگيري داري به 30 سال ميرسي بابا دست به كار شو ولي من كه دردم بي پولي بود جرات ازدواج كردن رو نداشتم مونده بودم معطل كه چيكار كنم آخر سر به توصيه يه كارشناس رفتم بالاي شهر. با يه تيپ خوب وموهاي روغن زده براي ابراز عشق به يه دختر پول دار البته شخصا'' از اين كار خوشم نميومد ولي چاره اي نبود
زياد معطل نشدم سوژه موردنظر رو پيدا كردم دختري بودخوش لباس و ظاهري آراسته رفتم جلو و با متانت خاصي سلام كردم و گفتم عذر ميخوام من تازه از خارج آمدم و خيابونها رو بلد نيستم ميتونم ازشما كمك بگيرم اونم از خدا خواسته با لبخند رضايت خودشو تاييد كرد و به همين سادگي دوستي ما آغاز شد و كار به عشق و علاقه هاي رمانتيك كشيده شد
اون از دارايي هاي پدرش تعريف ميكردو من از ثروت بيشماري كه در خارج داشتيم ميگفتم بعداز يك ماه بهش گفتم من ميخوام از تو خواستگاري كنم دل تو دلش نبود من كه فكر ميكردم بدجوري عاشقم شده و اگه حقيقت رو بهش بگم جا نميزنه بهش گفتم من يه رازي دارم كه بايد بهت بگم اونم گفت بگو ولي من هم ميخوام يه چيزي بهت بگم گفتم چيه اول تو بگو در كمال ناباوري گفت من دختري هستم از طبقه پايين جامعه و بهمين خاطر تصميم گرفتم خودمو دختري پول دار جا بزنم!!! من كه بد جوري رو دست خورده بودم مونده بودم گريه كنم يا بخندم!!! وقتي راز منو شنيد عين آدماي فلفل خورده شده بود



نوشته شده 87/12/07 توسط تبریز بالاسی

معماي جذاب عشق ليلا و جنون

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی .اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره،به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای،زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا…لیلا… لیلا…لیلا…

مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته به اسم “لیلاکه بهش ندادن، اینم به این روز افتاده…مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن.مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنشو در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه،با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا… لیلا...بازدیدکننده با تعجب میپرسه این چشه؟!!!میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!



نوشته شده 87/11/10 توسط تبریز بالاسی
راههاي عصباني كردن ديگران
 
قبل از ورود مهمونها یک دور همه قاشقها رو دهنی کنید.
قبل از ورود به دستشویی عمومی به بقیه تعارف کنید.
تو آلبوم کنار عکس بچتون چندتا از پوشکهای نازنینشون رو هم بچسبونید.
سر میز غذا مدام جوکهای کثیف دبلیوسی ای تعریف کنید.
سر میز با آفتابه برای مهموناتون آب پرتقال سرو کنید.
توی راسته ی خیابون روی شیشه ماشینهایی که پارک کردند تف کنید.
از زیر شلواری پدربزرگتون به عنوان هدیه ولنتاین استفاده کنید.
از مامورین زن طرح ارتقای امنیت اجتماعی شماره بگیرید
با کراوات ابریشمی شوهرتون در دبه ی ترشی رو پلمب کنید.
صندل پاشنه 5 سانتی رو با جوراب مچی بپوشید.
به برادر یا خواهرتون(هر کدوم که بیشتر فاز میده )زنگ بزنید و با صدای بریده بریده و نگران بگید بابا .. بابا...بابا ... آب داد درسشو یادته ؟
برای معافیت از سربازی همه دندوتاون رو بکشید.
کرم ضد آفتاب رو به کف پاتون بمالید.
با سنگ پا صورتتون رو تمیز کنید.
صفحه ازدواج و طلاق شناسنامه تون رو با خودکار آبی پیشاپیش پر کنید.
با موبایل دوستتون به خونه شون زنگ بزنید و بگید از بخش حوادث بیمارستان مزاحم میشید و این موبایل توی جیب جانباخته بوده.
از انتظامات پارک بپرسید این همه میگفتن تو پارکها کلی مواد فروش داره پس کوشن ؟
به جای قناری مرغ و خروس تو قفس بذارید و از سقف اتاق آویزون کنید.
هر جا زنبورگاوی دیدید با دست بگیرید و اینقدر فشارش بدبد تا شیرش دوشیده بشه.
در یک شب شعر شرکت کنید و شعر تبلیغ مای بیبی رو با احساس بخونید.
مسئولیت یک عملیات تروریستی رو به عهده بگیرید.
وسط ظهر در ماه رمضان برید جلوی دادگستری یه سفره مفصل پهن کنید و شروع کنید به خوردن.
برای اینکه بدونید لذت تولد دوباره چقدره معتاد بشید و بعد از چند ماه ترک کنید.
به نوزاد دوماهه تون کباب بره بدید تا یه کم جون بگیره .
روز تولد همسرتون گلاب رو داخل شیشه عطر بریزید و به عنوان یک عطر فرانسوی گرانقیمت به او هدیه بدید.
برید بقالی کلی جنس سفارش بدید بعد که یارو گذاشت تو کیسه ، فرارکنید  
تو سینما وسط فیلم از جاتون بلند شید شروع کنید به دست زدن  
برید تو قسمت عمیق استخر ادای غرق شدن در بیارید، نجات غریق که اومد با سرعت شنا کنید
تو فروشگاه شهروند بشینید تو چرخ دستی تو فروشگاه بچرخین


نوشته شده 87/11/09 توسط تبریز بالاسی

قضاوت مردم در مورد پولدارها و پول ندارها

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن:

در مورد پولداره : ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره .... فکر کنم خودش از خارج خریده
در مورد بی پوله : عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده


اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن :

در مورد پولداره : اوه ببین چه تیپی زده ... از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی که زده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیت بیشتره ..
در مورد بی پوله : اه چه شپل ... فکر کنم با صابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزن نخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه ...

اگر تند تند غذا بخوره :

در مورد پولداره : ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره
بی پوله : اوووووو انگار از قحطی فرار کرده

اگر آروم و کم غذا بخوره :

پولداره : احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!
بی پوله : اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره ...

اگر با جنس مخالف صحبت کنه :

پولداره : عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ .... دختر و پسر براش یکیه .... آی اینطوری حال میکنم ......
بی پوله : این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه .. بپا نخوریش

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوشته شده 87/11/02 توسط تبریز بالاسی
من از جلو دادم تو از عقب نده !
 
من این داستانو از كسی شنیدم . دیدم جالب گفتم شما هم بخونین . . .
 
تابستون سال 69 بود كه ما ماشین خودمون رو فرو خته بودیم ومدتی برای مسافرت های بین شهری از اتوبوس استفاده می كردیم ، همسن های من و قدیمی ها حتما بیاد دارند كه معمولا نیم ساعت قبل از رسیدن به مقصد شاگرد راننده از اول اتوبوس شروع به جمع آوری كرایه ها می كرد تا دیگه مسافرین هنگام پیاده شدن معطل نشوند .
جمعه به یك مهمانی در كرج دعوت شدیم و بعد از ظهر جمعه داشتیم به سمت تهران بر می گشتیم كه خانم مسنی به همراه زنی جوان سوار اتوبوس شدند و چون ماشین جا نداشت ، شاگرد راننده جای خودش رو كه در جلوی اتوبوس و روبروی راننده بود به خانم پیر داد و زن جوان هم در ته اتوبوس به سختی جایی برای خودش پیدا كرد . در نیمه های راه بود كه شاگرد راننده شروع به جمع آوری كرایه كرد ، خانم مسن به خاطر اینكه اولین نفر بود زود كرایه 2 نفر رو داد و هنوز شاگرد راننده به نیمه اتوبوس نرسیده بوده كه خانم مسن با لهجه شیرین قزوینی داد زد : اقدس ، من از جلو دادم تو از عقب نده !
یكهو اتوبوس تركید از خنده و مردم تا زمان رسیدن اتوبوس به ایستگاه داشتند از خنده منفجر می شدند !!!


نوشته شده 87/10/29 توسط تبریز بالاسی

4 کلاهبردار بزرگ تاریخ

هميشه دانشمندان يا هنرمندان نبوده‌اند كه با انجام كارهايي كه قبلاً كسي آن را انجام نداده و يا با خلق اثري كه مشابه آن وجود نداشته، به تاريخ پيوسته باشند. كلاهبرداران هم در تاريخ جايي براي خود دارند

ادامه مطلب را حتما بخون!!!


ادامه مطلب


نوشته شده 87/10/17 توسط تبریز بالاسی

چيزهايي كه قبل از آمدن به ايران بايد بدانيد

اگه مدت زياديه كه ايران نبودين و حالا قصد دارين بعد چندين سال بياين ايران بايد خدمتتون عرض كنم كه ما دچار تحولات بزرگي شديم و در طول اين مدت پيشرفتاي زيادي كرديم بطوريكه خيلي چيزا ديگه اون كاربري سابق رو ندارن، پس براي اينكه بعد از بازديد از وطن دچار اصحاب كهف زدگي نشين بهتر يه سري از تغييرات زير رو بخونين تا به نوآوري و شكوفايي ملي اين ملت هميشه در صحنه افتخار كنين

ادامه مطلبرا حتما بخون!!!


ادامه مطلب


نوشته شده 87/10/05 توسط تبریز بالاسی

ميخواي بدوني ضد حال يعني چي؟؟؟

پس حتما اينجا را بخون!!!

 


ادامه مطلب


نوشته شده 87/10/03 توسط تبریز بالاسی

 

گزارشی جالب از پولدارترین حیوانات دنیا!!!

 


ادامه مطلب


نوشته شده 87/09/15 توسط تبریز بالاسی

 

از فوايد سيگار كشيدن چه ميدانيد!!؟؟

 


ادامه مطلب


نوشته شده 87/09/13 توسط تبریز بالاسی

 

 چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟!

 


ادامه مطلب


نوشته شده 87/09/06 توسط تبریز بالاسی

ماه های تولد افراد مشهور دنيا را با ماه تولد خودتان مقايسه كنيد !

برای خواندن ماههای تولد افراد مشهور به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب


نوشته شده 87/08/29 توسط تبریز بالاسی

قبل از ازدواج

مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم

زن: می‌‌خواهى من از پیشت برم؟

مرد: نه! فکرش را هم نکن

زن: منو دوست داری؟

مرد: البته!

زن: آیا تا حالا به من خیانت کردی؟

مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟

زن: منو مسافرت می‌‌بری؟

مرد: مرتب!

زن: آیا منو می‌‌زنی؟

مرد: به هیچوجه! من از این آدما نیستم !

زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
.

.

.

  بعد از ازدواج :

متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید !!!



نوشته شده 87/08/11 توسط تبریز بالاسی

برنامه هفتگی خانم های ایرانی

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر میخره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم ''کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس ''ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!
دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی ''ظروف عتیقه''.میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس ''بدنسازی'' و ''آموزش ترومپت'' ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!
پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً ''خجالت'' نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟

 



نوشته شده 87/06/01 توسط تبریز بالاسی

 

10 دروغ رايج زنان به مردان

۱۰ دروغ رایج مردان به زنان


ادامه مطلب


نوشته شده 87/04/31 توسط تبریز بالاسی

خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!

"طنز"

دخترا زياد جدي نگيرند!!!

براي خواندن مطلب اينجا كليك كنيد


ادامه مطلب


نوشته شده 87/03/12 توسط تبریز بالاسی
درباره وبلاگ

سلام . در اين وبلاگ سعي بر آن شده تا در زمينه هاي مختلف مطالب جالب و مفيدي در اختيار شما قرار گيرد . لطفا با نظرات خود مرا در بهتر شدن اين وبلاگ ياري فرمائيد . " تبريز بالاسي "

ايميل مدير:
tabriz_balasi_62@yahoo.com